![]() |
![]() |
|
| عشـق دردانه است ومن غواص ودریامیکـده ... سرفروبردم درآنجا تا کجا سـربرکنم؟ |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
سلسله پيشداديان در افسانه هاي كهن و در اوستا از كيومرث بعنوان اولين پادشاه و اولين بشر نام برده شده است . و بنا بر روايت اوستا با صفت (نخست انديش) آمده زيرا او اولين شخصي است كه به گفتارو آموزش اهورامزدا گوش داد و نژاد آريايي از او بوجود آمد . كيومرث در زبان اوستايي از دو جز گيو به معني زندگاني و مرتن به معني ميرنده يا فناپذير تشكيل شده است . در مورد كيومرث اختلاف نظرات فراوان است . در متون پهلوی آمده است : ٫٫کیومرث در ششمین و آخرین دورهٔ آفرینش آفریده شده است و این آفرینش هفتاد روز به طول انجامید. کیومرث به مدت سههزارسال پس از خلقت بیحرکت بود و وظایف دینی انجام نمیداد ولی به آن میاندیشید. تا اینکه اهریمن به همراهی دیوان بر جهان تاخت از آن پس کیومرث فناپذیر شد و پس از آن تازش به مدت سیسال بزیست. چون کیومرث مرد بر سمت چپ افتاد و نطفهٔ او بر زمین ریخت. از نطفهٔ کیومرث نخستین جفت مردمان به صورت دو شاخه ریواس روییدند. نام این جفت به صورتهای مختلف آمده است: «مشی و مشیانه»، «مشیگ و مشیانگ»، «مرد و مردانه» و .... تمام مردم از فرزندان مشیگ و مشیانگ هستند.
در متون پهلوی عقيده بر نخستینانسانبودن گیومرث است ولی اشاره به پادشاهی او نیز شده است. و به عنوان مثال به او لقب «گرشاه»به معنی شاه کوهستان داده شده است.٬٬ در تاريخ طبري در مورد كيومرث اينچنين نوشته شده : ٫٫ اول مردي كه به زمين ظاهر شد ،پارسيان او را گل شاه گويند ، زيرا كه پادشاهي او الاً بر گل نبود . پس پسري و دختري از او ماند، ايشان را مشي و مشيانه مي گفتند و از ايشان در ۵۰ سال هيجده فرزند آمد . چون بمردند ، جهان ۹۴ سال بدون پادشاه ماند تا اين وقت از عمر كيومرث دويست و نو دچهار سال و هشت ماه گذشته بود . با اين گفته نويسنده مي خواهد بگويد كه نخستين بشر كيومرث بوده است .٬٬ در بعضي افسانه ها و روايات عقيده دارند كه او بزرگترين اولاد صلبي حضرت آدم بوده و عقيده زرتشتيان بر اين است كه كيومرث عبارت از ابوالبشر و لقبش گل شاه است چون زمان سلطنت او در جهان جز آب و خاك چيزي وجود نداشته است . در كتاب روضه الصفا آمده : ٫٫كيومرث پسر سام بن نوح است ٬٬. در مورد كيومرث در شاهنامه چنين آمده : نخستين خديوي كه كشور گشود سر پادشاهان كيومرث بود ٫٫گیومرث در شاهنامه نخستین پادشاه دانسته شدهاست که سی سال شهریاری جهان را بر عهده داشت. در شاهنامه نیز مانند متون پهلوی به کوهنشینی کیومرث اشاره شده است به علاوه او کسیاست که پلنگینه (به معنی کلیتر پوست جانوران) بر تن میکند و کشاورزی هم در زمان شهریاری او آغاز میشود:
از بعد از شاهنامه دیگر چندان نامی از کیومرث در ادبیات فارسی نمیبینیم. کیومرث هرگز به شهرت شهریاران بزرگ بعدی چون جمشید و فریدون نرسید. در شاهنامه کیومرث فرزندی دارد سیامک نام، که به دست فرزند اهریمن (در زمان حیات کیومرث) کشته میشود.٬٬ كيومرث زين و سواري را اختراع كرد و ريسيدن پشم و بافتن جامه و گليم بافتن را پديد آورد .
در روايات مدت سلطنت او بين ۳۰ تا ۴۰ سال متغير است و عمر او را هزار سال ميدانند.
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
ای مهر تو در دل ها، وی مهر تو بر لب ها —— وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم —— بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها تا خار غم عشقت آویخته در دامن —— کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها آن را که چنین دردی از پای دراندازد —— باید که فروشوید دست از همه درمان ها گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید —— چون عشق حرم باشد، سهلست بیابان ها هر تیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید —— ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو —— باید که سپر باشد، پیش همه پیکان ها گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش —— می گویم و بعد از من گویند به دوران ها
(شیخ اجل)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
آرزوی من اینست که دو روز طولانی درکنار تو باشم فارق از پشیمانی *** آرزوی من اینست یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم *** آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی لحظه تر گریه *** آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شویم با هم در سکوت یک جاده *** آرزوی من اینست هستی تو من باشم لحظه های هشیاری ، مستی تو من باشم *** آرزوی من اینست تو از آن من باشی تکستاره روشن در خیال من باشی *** آرزوی من اینست در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا
آرزوی من اینست آرزوی من اینست.................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی این لحظه های سرد را...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
شب در چشمان من است به سياهي چشمانم نگاه کن روز در چشمان من است به سفيدي چشمانم نگاه کن شب و روز در چشمان من است به چشمانم نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهاني در ظلمات فرو خواهد رفت.........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
کاش مثل تو ای سبزه ی شاد
دل من نیز بهاری می شد کاش مانند دلت نیز دلم رنگ گلهای اقاقی می شد.....................................(عسل)
سال نو برهمه مبارک امیدارم به آرزوهاتون برسید.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
الف:اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت توسط عسـل ترشــیزیان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
***honey_m59***
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|
RSS
|